خرید بک لینک

درباره سایت

say Hello to LoVe

امکانات وب

Dard(: من فکر نکنم حالم خوب باشه ،احساساتم خیلی بهم ریخته تر از قبلهیه لحظه حالم خوبه ، لحظه بعد حالم گرفتس... گاهی اوقات احساس پوچی میکنم و انگار یک حفره بی انتها توی قلبمهیه وقتایی همه چیز گیجم میکنه،روزها گم میشن و با همدیگه فرقی ندارنشبها با خودم تنهام و توی افکار بی انتها غرق میشم. هرشب برای خوابیدن تلاش میکنم و درگیرم ،تمام اتفاقات و پشیمونی هام رو مرور میکنمولی الان انگار درون یک مه غلیظ گم شدم و دنبال امید میگردم اما پیدا نمیکنمامیدی که منو به این زندگی وصل کنه...یه معجزه ی لحظه آخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 14:25

ღ♥ღخــطـ خــطـی هـــای عـاشقانـه مـن ღ♥ღ !جهان را بر ما سخت کردی،بعید است خدای ما بر تو آسان بگیرد BedrooD خیلی منتظر موندم دردی که توی وجودمه بگذره!سعی کردم فراموش کنم،نادیده بگیرم...هرچقدر سعی کردم پنهون نگهش دارم متوجه نشدم از همه جا میزنه بیرونبعدش به خودم گفتم:این درد نمیگذره دخترمجبوری یاد بگیری با این درد زندگی کنی (:.از تمام این جهان سیاه و سفید برای همیشه خسته ام،این جهان که نشد ، قرار ما جهان بعدی پای درخت بِه . . .حکم دل بود؛ تکشم دست من بود ولی یارم،یار نبود!قبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 14:25

Nowruz(: من اون شهر دورم پر از جای خالیپر از آرزوی یه جشن خیالیچه قدر فکر کردم به دلبستگی هامبه یه خواب راحت واسه خستگی هامبا یه بالشِ پَر ، پُر از آرزوهاچقدر فکر کردم به پرواز قوهاخدا رو چه دیدی، شاید پر گرفتیمشاید خنده هامونو از سر گرفتیمنگو چی گذشت و نگو چی کشیدیمشاید شب تموم شد، خدارو چه دیدی.همه دارن از دستاورداشون توی سالی که گذشت میگن ولی برای من ،بزرگترینشون دوام آوردن بود...امسال اولین سالیه که نوروز رو جایی به غیر از ایران هستم و دور از همه ی ادمهایی که دوستشون دارم باید بگم در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 14:25

ForcE رفته... هنوز هم نفسم جا نیامده‌ستعشق کنار وصل به ماها نیامده‌ستمعشوق آنچنان که تویی دیده روزگارعاشق چو من هنوز به دنیا نیامده‌ستصدبار وعده کرد که روز آینده ببینمشصد سال پیر گشتم و روز بعد نیامده‌ستیک عمر زخم بر جگرم بود و سوختمیک بار هم برای تماشا نیامده‌ستای مرگ! جام زهر بیاور که خسته ایمامشب طبیب ما به مداوا نیامده‌ستدل خوش به آنم از سر خاکم گذر کنندگیرم برای فاتحه‌ی ما نیامده‌ ست.. پ.ن: دنبال من که نه ، ولی دنبال جایگاهی که پیش من داشتی خیلی باید بگردی(:ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 14:25

nOw اکنون بنظر میرسد صبورتر شده ام اما چراغی در وجودم خاموش شده است که دوست داشتم تا ابد روشن بماند . . . 6اردیبهشت 1404.پ.ن: من را چیزی نجات نداد، من لاشه ی روحم را روی شانه ی خودم انداختم و دوام آوردم.تصمیم گرفته ام ادامه بدهم و این بزرگترین قدمی ست که میتوانستم بردارم.چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی!خنک آنجا که نشستی خنک آن دیده ی جان را ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جامیچو ز تو یافت نشانی چه کنم نام و نشان راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 14:25

Pichidegi بیا آرزو کنیم حال همه خوب باشد. خیابان‌ها پُر باشد از عابران سرخوشی که نه غصه‌ای برای خوردن دارند، نه دلیلی برای تنها بودن. انسان‌هایی که سرخوش و آسوده از کنار هم عبور می‌کنند، و از ته دل می‌خندند.بیا با هم آرزو کنیم حال همه خوب باشد، به خوبی عطر یاس کوچه‌باغ‌های قدیمی،به خوبی شوق دو روز مانده به عید زمان کودکی،به خوبی همان روزی که آرامش و عشق و آفتاب، به خیابان‌های این شهر برگردد …....جونم غمگینه تا حالا جونتون غمگین بوده؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 14:25

TaSliM

در کتاب روضة العقلاء ابن حِبّان آمده است:

"محبت درست نه به دنبال "نفع" است و نه "منع" خرابش می‌کند."

دوستِ من! بعضی‌ها را هرگز دوست نخواهی داشت حتی اگر تمام دنیا را به تو عطا کنند،

TaSliM

.

.

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 14:25

ღ♥ღخــطـ خــطـی هـــای عـاشقانـه مـن ღ♥ღ !جهان را بر ما سخت کردی،بعید است خدای ما بر تو آسان بگیرد lOsT زمانی از دست دادن برای من فاجعه بود!بعدها،آنقدر از دست داده بودم که به مرور یاد گرفتم دیگر چیزی برای از دست دادن ، ندارم . .پ.ن:اگه از من بپرسی، می گم تموم پختگی ها و بالغ شدنا از یک جدایی ابتدا می شه؛ جدا شدن از یک عشق، جدا شدن از یک امنیت، جدا شدن از یک قدرت، جدا شدن از یک وابستگی، جدا شدن از هرچیزی که فکر می کنی بدون اون پوچ می شی. جدایی ها اتفاق می افتن تا بهت یاد بدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 14:25

ღ♥ღخــطـ خــطـی هـــای عـاشقانـه مـن ღ♥ღ !جهان را بر ما سخت کردی،بعید است خدای ما بر تو آسان بگیرد In The past به گذشته نگاه میکنی، گاهی پر میشی از حسرت اون چیزایی که میخواست بشه ولی نشد. خیلی وقتا یادمون میره که ما فقط یه فرد تنها نبودیم که انتخاب میکرد، ما تو دل یه جامعه بودیم با کلی فشار، توقع، ترس، و مسیر از پیش‌ ساخته. خیلی از «نشدن‌» ها فقط انتخاب شخصی نبود، یه جور واکنش به دنیایی بود که دورمون ساختن. بخشیدن خودمون، یعنی قبول کنیم که همیشه همه ‌چیز دست ما نبود، و اگهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 14:25

خبر خوب:تموم شد و دیگه تجربش نمیکنی... خبر بد:تموم شد و دیگه تجربش نمیکنی... ...پ.ن:گفته بودم بی تو میمیرم ولی این بار نهگفته بودی عاشقم هستی، ولی انگار نههر چی گویی دوستت دارم به جز تکرار نیستخو نمیگیرم به این تکراره طوطی وار نه + چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳ ساعت 0:35 توسط ηαƒαѕ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 19:36

معذرت خواهی مال اونیه که کفششو لگد کردی یا تو خیابون بهش تنه زدینه کسی که با حرفات و کارات روانشو داغون کردی،روحشو خراب کردی و قلبشو شکستی:)تو چطور میتونی به شاخه شکسته بفهمونیکه باد عذرخواهی کرده؟..."گرچه آب رفته باز آمد به جویماهی بیچاره اما مرده بود..."..پ.ن:عادت میکنیبه معده دردی که داشت جونتو میگرفت،سردردی که کلافت میکرد،لرزش دستات که نگرانش بودی،قلبت که شکسته بود و ناراحت بودی براش،به نامردی آدما و زندگی کردن تو این شرایط عادت میکنی.(به هرچیزی که نمیتونی تغییرش بدی،عادت میکنی.) + پنجشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۳ ساعت 17:56 توسط ηαƒαѕ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 19:36

- تو چرا ازدواج نمیکنی؟هم سن و سالهای تو بچه دارم شدن ...+ شرایطشو ندارم !- چه شرایطی؟+ بنظر من وقتی میخوای ازدواج کنی یا باید عاشق باشیاونم یه عشق دو طرفه که هردو برای رسیدن لحظه شماری کنید ...یا دلت خالی و سالم باشه .... که من هیچکدومش رو ندارم !- دل خالی و سالم چیه دیگه ؟!+ سالم یعنی دلت شکسته نباشه ، دست نخورده و سالم ...خالی ام یعنی یه گوشه دلت هنوز گیر یه بیمعرفت نباشه ...که اگه بود و ازدواج کردی،خیانته محضه ...حالا فکر کن یه بیمعرفت دله منو شکسته که هنوزم دلم . . . ...پ.ن:منو جلو آدمایی که پیششون ازت دفاع کرده بودم شرمنده کردی ...پ.ن2:من نبودنش را برای همیشه باور کردم ... + شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۳ ساعت 21:59 توسط ηαƒαѕ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 19:36

گفت :از کجا فهمیدی عاشق شدی؟

گفت: وقتی پیدایش کردم یک حس امن و آشنایی داشتم ،

که انگار بعد از یک سفر طولانی به خانه رسیده بودم .

.

.

.

پ.ن:تو نقطه ی پایان این جمله ای

که عشقت غم ناتمام من است...

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 15:02

ب توکل نام اعظمتسلام.خوش اومدید!ب سراغ من اگرمی آییدگر آسوده بیا!چندوقتیست که فولادشده؛چینی نازک تنهایی من!***شبها اتاقم ماه ندارد!چشمانت راقرض ميدهي تاصبح؟!***مي خواهمآنقدرخودخواهانه بغلت کنمکه جاي ضربان قلبمبرای همیشهروی تنت بماند!***وقتی دلم برایت تنگ میشود روی تکه کاغذی می نویسم: "شانه هایت"!بعد یک دل سیرروی همان تکه کاغذاشک میریزم!***هرشبازپشت صفحه کوچک موبایلمب آغوش میگیرمتو نمیدانی چ آرامشی دارد همین آغوش خیالی!***You, do you remember meتو، هی تو منو بیاد میاریLike I remember youدرست مثل من که تورو بخاطر دارمDo you spend your lifeGoing back in your mind to that timeتو هم کل زندگیت رو در گشتو گذار در خاطرات گذشتت بسر می بریBecause I, I walk the streets aloneچون من، من تنها در کوچه ها قدم می زنمI hate being on my ownاز توخودم بودن نفرت دارمAnd everyone can see that I refillو همه منو می بینن که دارم (از احساست و غصه) پر میشمAnd I'm going through hellو دارم وارد جهنم میشمThinking about you with somebody elseوقتی که به تو و اونی که باهاشی فکر می کنمSomebody wants youیکی تورو میخوادSomebody needs youیکی بهت نیاز دارهSomebody dreams about you every single nightو کسی هست که هر شب در رویای تو بخاب میرهSomebody can't breath without you, it's lonelyکسی هست که نمیتونه بی تو نفس بکشه،و تنهای تنهاستSomebody hopes that someday you will seeThat Somebody's Meکسی هست که آرزوشه روزی کسی که واقعا هستم رو ببینیHow, How could we go wrongچطور مسیر عشقمون چنین به گمراهی کشیدIt was so good and now it's goneاون وقتا خیلی خوب بود ولی حالا همه اون روزهای خوش رفتنAnd I pray at night thaادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 22:17

دارم کارمو میکنم،کتابمو میخونم، فیلممو میبینمیهو چی میشه؟نیروی زندگی ازم خارج میشه.یهو دیگه دلم نمیخواد کاری کنم. میخوام هیچ کاری نکنم. من میخوام یک کاکتوس تنها باشم بشینم یه جا کاری نکنم و کسی هم بهم دست نزنه ......پ.ن:آدما هیچوقت معنی دیرشدن رو درک نمیکنن تا وقتی واقعا دیر بشه .....*همین مجازات تو را بس ، که من دیگر تو را آنطور که می دیدم ، نمیبینم . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 22:17

صفحه بندی