بابالنگ دراز عزیز!
چه خوب بود که آدم میتوانست
کتاب زندگی خودش را که شخصی دانا و صادق نوشته بود بخواند.
تصور کنید که آدم فقط با قبول یک شرط میتوانست آن را بخواند.
به این شرط که هرگز مطالب آن را فراموش نکند و
هر لحظه بداند که هر کاری را چطور انجام میدهد
و در چه ساعتی خواهد مرد.
در این صورت فکر میکنید چند نفر جرات خواندن داستان زندگیشان را داشته باشند؟
#پ.ن:
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم...
برچسب:
نویسنده: هستی اسماعیلی
تاريخ: چهارشنبه
11 فروردين
1400 ساعت: 16:26